ابن الكلبي

148

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

السلام - ) را به پيامبرى برانگيخت ( و او « أحنوخ » پسر « يا رد » پسر « مهلائيل » [ پسر « قينان » ] است . إدريس آنان را به يكتاپرستى خواند ، نپذيرفتند ، و او را تكذيب كردند ، پس خداى او را به پايگاهى بلند در عالم بالا نزد خود فراخواند . و بنابر آنچه پسر « كلبى » [ 76 ] از « ابى صالح » ، از پسر « عباس » خبر داده است ، كار اين مردم ( - قوم ) همچنان ( در پرستش بتان ) پيش مىرفت و فزونى مىيافت تا زمان نوح پسر « لمك » پسر « متوشلح » پسر « أحنوخ » فرا رسيد ، و خداى او را به پيامبرى برانگيخت . « نوح » در آن هنگام چهارصد و هشتاد سال داشت . وى در روزگارى پيامبريش يكصد و بيست سال تمام مردم را به پرستش خداى ( - عز و جل - ) خواند . و ايشان او را - نافرمانى كردند ، و دروغگو خواندند پس به فرمان خداى به ساختن كشتى پرداخت ، و آن را بساخت و بر آن بنشست در حالي كه ششصد سال داشت . و غرق شد آنكه غرق شدنى بود . و ( نوح ) پس از آن سيصد و پنجاه سال بزيست ، و طوفان بالا گرفت ، و زمين را يكسره بپوشانيد و ميان « آدم » و « نوح » دو هزار و دويست سال فاصله بود و [ آب طوفان ] اين بتان را از [ كوه ] « نوذ » به زمين فرود آورد ، و جريان و أمواج آب از اين سوى به آن سوى ( - يعنى از زمينى به زمين ديگر ) به شدت مىرفت تا آن بتان را به سرزمين « جدّه » بينداخت ( - پرت كرد ) و آنگاه آب فرو نشست و بتان بر كنار ( دريا ) بماندند ، و باد بر آنها وزيدن گرفت تا آنها را ( به خاك ) بپوشانيد .

--> [ 76 ] منظور از ابن كلبى محمد پسر سائب كلبى ، پدر مؤلف اين كتاب است .